محمد تقي جعفري

54

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تو موجود هستى نيز نمىشنوند ، يعنى واقعا كارى با اين ندارند كه موجود هستند و هر موجودى براى خود قانونى دارد ، همان گونه كه آدمى با بىاعتنائى به موجوديت خويش نمىتواند واقعيت وجودى خود را از صفحهء هستى نفى كند ، همچنين نمىتواند با به گوش گذاشتن انگشتان ، فرياد يا زمزمهء ملكوتى تو مسئول هستى را نشنيده تلقى كند . البته قدرت پرستان ماكياولى صفت براى اين كه انسان را از درجهء والاى انسانيت به مرحلهء پست حيوانيت تنزل بدهند تا افسار بگردنش بيندازند و در ميدان تنازع در بقاء جولان كنند ، مىتوانند اصطلاح بافىهاى علمى و فلسفى را در رسيدن به مقاصد خود استخدام كنند ، ولى بايد بدانند كه از الطاف خداوندى بر بندگانش بوده است كه همهء انسانها را براى هميشه نمىتواند فريب داد . به همين جهت است كه مغزهاى متفكر و مصلح و انسانهاى وارسته در هر دوره و هر جامعه اى پيدا ميشوند و با طرق مختلف فرهنگ بشرى يا بعضى از عناصر آن را با آب حيات احساس مسئوليت سيراب مىنمايند و اثبات مىكنند كه آدمى بدون احساس مسئوليت خواه خود را به قعر اقيانوسها بزند و خواه پاى بر روى فرقدان بنهد و يا همهء كيهان را در يك لحظه در نوردد و دانش عالم هستى را با يك چشم بهم زدن فرابگيرد ، چيزى جز حيوانى با گستردگى زياد من نخواهد بود . عدم احساس مسئوليت اولين نشان نداشتن هويت و شخصيت است ، زيرا فقط شخصيت است كه به بايستگىها و شايستگىها اهميت مىدهد و فقط شخصيت است كه مىتواند بفهمد هر كارى را كه انجام مىدهد و هر سخنى را كه مىگويد و حتى هر انديشه و تخيل و تجسيمى كه در مغزش بوجود مىآيد ، بلكه هر كمترين حركت و موجى كه در مغز و روان آدمى سر مىكشد بىارتباط به شخصيت آدمى نخواهد بود كه اگر آن حركت و موج مغزى و روانى و آن كار عضلانى و سخنى كه از او صادر شده است ، مستند به اختيار بوده باشد ، بدانجهت كه كار اختيارى با نظاره و سلطهء شخصيت انجام مىگيرد ، لذا مستند به شخصيت است و شخصيت آدمى فنا ناپذير است ، پس مسئوليتهاى آن نيز فنا ناپذير است . انسانى كه مسئوليت احساس نمىكند ، ماشينى است كه بدون راننده حركت مىكند ، لذا سقوط و تلاشى و حد اقل توقف و از كار افتادن ، در انتظار آن است .